بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
blogers
مسیح مقدس

مسیح مقدس
نازدونه ی ما
لینک دوستان
مسیح مقدس
آلبوم مسیح مقدس
آخرین مطالب
لینک های مفید

سلام به پسر زیبای نازنازی و خوش سیمای خودم...مسیح جون...

الهی دورت بگردم نفسم...خوبی ؟ آی قربونت برم من...بغل

پسر عزیزتر از جانم...امروز می خوام از مراسم عقدکنون خاله ساناز یا به قول شما ناناج با عمو پیمان بنویسم...

روز یکشنبه 24 اردیبهشت سال 91 یعنی 5 روز پیش خاله ناناج با عمو پیمان ازدواج کرد و مراسم عقدشون رو توی تالار پردیسان گرفتیم....که حسابی هم خوش گذشت...البته حسابی هم یه مدت سرمون رو گرم کرد این مراسم...طوری که اصلا نفهمیدم این چند روز چطور گذشت !...

صبح روز مراسم من زودتر از شما و بابایی رفتم خونه آقا جون...تا توی یه سری کارا کمکشون کنم...

خلاصه همه ی کارا که ردیف شد ...من و مامانی رفتیم آرایشگاه...و شما و بابا مسعود هم بعد اومدین پیشمون...قبل از رفتن به تالار من که وقت واسه آتلیه گرفته بودم ....همراه با بابا مسعود و پسر گلمون رفتیم و چند تا عکس خانوادگی با هم انداختیم... در واقع این اولین باری بود که سه تایی با هم می رفتیم آتلیه...شما هم که از اون اتاق کوچیک و تاریک خیلی ترسیده بودی و دائم گریه میکردی...با هزار زحمت تونستیم چندتا عکس خوب بگیریم...

توی تالار هم یه لحظه از من یا بابا مسعود جدا نمیشدی....نمیدونم چرا توی جاهای شلوغ اینکارها رو میکنی...قهر

خلاصه حسابی خودتو لوس میکردی و ناز میکردی.....ای بلاااااز خود راضی

به هر صورت مراسم جشنمون به خوبی و خوشی تموم شد و بعد از تالار همه ی نزدیکان ما و خانواده ی عمو پیمان اومدن خونه آقا جون و اونجا هم یکی دو ساعتی شادی کردیم و.... نیشخندچشمک

مراسم به پایان رسید و همه رفتن خونه هاشون ...این وسط واسه هیچ کس چیزی تغییر نکرد ...جز ما سه تا و خاله ناناج...

خاله عروس شد و دیگه متاهله !!! من داماد دار شدم مژه....شما شوهر خاله دار شدیچشمک...و بابا مسعود هم باجناق دار شد....یه باجناق گل مثل خودش....تشویق

انشالله به سلامتی....با هم سالهای سال زندگی کنن و خوش بخت باشن...قلب

اینم چند تا عکس که از شما توی مراسم گرفتم...قبل از رسیدن مهمونا...عینک

مسیح

مسیح مقدس

عشق مامان

قربون قد و بالای پسرم بشم من...

مسیح خوش تیپ من

فدای چشمای سیاهت بشم من...

این عکس رو هم آخر شب خونه آقا جون گرفتم...دیگه از خستگی نایی نداشتی...

مسیح مقدس و آقا جون حسین

چند روز بعد هم یعنی پنجشنبه 28 اردیبهشت خانواده ی عمو پیمان ...همه ی ما رو دعوت کردن شام خونه شون...شما که زودتر با آقا جون اینا رفتی....من و بابا مسعود هم بعد از آزمایشگاه اومدیم اونجا ....بهمون خیلی خوش گذشت مخصوصا به شما که با شیرین کاریهات همه رو می خندوندی و مجلس رو گرم میکردی...

یادش به خیر...این روزا همش روزای اول ازدواج من و بابا مسعود به یادم میاد....قلب

اینم از عکسای مهمونی....

جووووونم

مسیحا نفسی

تو عشق مامانی...تو افتخار من وبابایی پسرم...عاشقانه دوستت داریم...

[ شنبه 30 ارديبهشت 1391 ] [ 2:41 ] [ مامان سمیه ]

سلام به نازدونه ی خودم....سلام به گل پسر عزیزم...قلب

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشی مهربونم....

مسیح جان ...امروز روز مادر هست....و من صبح هدیه ام رو گرفتم....راستش به خاطر مشغله ای که من این روزا دارم اصلا قصد نداشتم بیام و پست جدید تو این چند روز بزارم آخه فردا جشن عقد کنان خاله ساناز هست...به قول شما( آله ناناج ) اما امروز یه اتفاقی افتاد که .....تصمیم گرفتم حتما آپ کنم...

می خوام این اتفاق رو اینجا ثبت کنم...تا برای همیشه ی همیشه تو خاطرم ...تو خاطرت بمونه...و برام هیچ اهمیتی نداره کسی باورش می کنه یا نه...مهم اینه که من باورش کردم...مهم اینه که تو اینکارو انجام دادی....و مهم تر اینه که تو اینطوری با دستای کوچیکت و جیب خالی بزرگترین هدیه رو بهم دادی...

ممنونم عمر من...تو همه آرزوی منی...مسیحا نفسم ..قلب

امروز صبح هنوز توی تخت خواب بودیم که تو بیدار شدی...و اومدی طرف من...(تخت خواب جدیدت رو چسبوندیم به تخت خواب خودمون ...کنار من ) و سریع رفتی سراغ دستم و سه تا بوس آب دار رو دستم نشوندی...چشمام از تعجب در اومد...بعدش هم اومدی و توی بغلم خوابیدی ....

اصلا سابقه نداشته همچین کاری بکنی....بیشتر صورتمو می بوسیدی..اونم نه سر صبح...!

وقتی سر حالی ....لبخند

من این هدیه ی قشنگتو توی مخفی ترین جای قلبم نگه می دارم تا ابد....مرسی نازنینم...ممنونم امید من....ممنونم همه ی وجودم...و باز هم ممنون که با اومدنت نام زیبای مادر رو به من هدیه دادی...تو بهشت دنیای منی...قلب

عشقمی

قلبعاشقانه دوستت دارم ...چیزی در حد پرستشقلب

                                                    

[ شنبه 23 ارديبهشت 1391 ] [ 18:33 ] [ مامان سمیه ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 34 صفحه بعد
.: Weblog Themes By masih moghadas :.

درباره وبلاگ

سلام...مسیح هستم تاریخ تولد:1/6/89 محل تولد:بیمارستان بابایی.. میخوام اینجا همه ی خاطرات شیرین کودکیم رو با کمک مامانی بنویسم تا این روزای قشنگ رو هرگز فراموش نکنم.
موضوعات وب
امکانات وب

KoodakMedia.com
مسیح مقدس